صائن الدين على بن تركه
200
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
وقت تو آن است كه چون در سايهء درخت دولتى افتادهاى كه باوجود كمال عظمت و وفور حشمت كه اقطار خافقين را در زير اغصان معدلت افنان گرفته ، فغصن بشرق و غصن بالعراق ، و غصن بهند و غصن بالخراسان هرگز يك سر مو از قانون صلاح و تقوى و شعار شرع مصطفوى تجاوز نمىفرمايند و الحق مقتضاى فحواى : « الملك و الدين توأمان » . از شمايل اين دولت پايدار ، معاين و مشاهد است كه استقرار قواعد ملك به استمرار مراسم دين منوط فرموده و اطراد امور ملت به اتساق اعمال دولت شريك العنان ساخته . الدين و الملك داما فى ضيافتكم * مؤبدا من نعيم غير منبتك فالدين الابكم لحم على وضم * و الملك الا لكم عظم بلا ودك و از اينجاست كه استقامت احوال مملكت و استيصال اعداى دولت بىسفارت گرز و تير و وساطت رمح و شمشير به وجهى منتظم است كه مزيدى بر آن متصور نباشد . تفرقه در ملك نيست جز شكن زلف يار * فتنه در آفاق نيست جز خم ابروى دوست و تو در ميان همه دست توسل و اخلاص از ابتداى اين دولت مبارك باز در غصنى زدهاى كه به اصل اين درخت از همه نزديكتر است و از شايبهء فساد و ستمگرى از همه دور تر . بار او در هنگام بار همه مرحمت و دادگسترى مىباشد . و بر او در بر ديگران همه لطف و دلجويى . عبارتى است ز لفظش حديث چشمهء حيوان * كنايتى است ز خلقش نسيم مشك ختن چرا صورت حال خود را مفصل به زبان قلم كه ترجمان كار افتادگان و بيچارگان است به عز عرض نمىرسانى و به التفات همايونش مستظهر نباشى كه او در چمن اين دولت و قهرمانى حكمش يگانه افتاده است .